تبليغاتX
پاسداشت کپی رایت
 

يادداشتي از محسن نامجو


در کمتر از سه چهار ماه اتفاق افتاد . ترکش‌هاي انفجار پديده‌اي به نام محسن نامجو با شعاع گسترده‌اي پخش شد و خيلي ها را به تولد يک ستاره متفاوت ، دانا و پر نور اميد وار کرد؛ يک ستاره مولف. کسي که به نظر مي رسيد جرقه نباشد و سخت اميدواريم که نباشد.

از نامجو خواستيم که برايمان يک يادداشت بنويسد و او ، اولين يادداشتش در رسانه‌هاي مکتوب را به هم‌ميهن هديه کرد.

1- بهمن 85 در سفر هلند، سري به كنسرواتوار روتردام زدم تا از شرايط پذيرش دانشجو سوال كنم. منشي هلندي كه فرم مربوطه را پر مي‌كرد، وقتي نامم را پرسيد چشم‌هايش گرد شد. لحظاتي مرا تنها گذاشت. بعد از دقايقي برگشت و مرا پيش رئيس آموزش كنسرواتوار در طبقه سوم برد.‌ آن خانم بلافاصله با ديدن من، دو كلمه را با هيجان به زبان آورد: «محسن نامجو، ترنج.» بعد از ترجمه حرف‌هاي او، توسط دوستم رضا، فهميدم كه تقريبا تمام ايرانيان ساكن روتردام آلبوم «ترنج» را شنيده‌اند و براي يكديگر از جمله اين خانم هلندي كپي كرده‌اند.

2- چند ماه پيش، در يك صبح جمعه زمستاني بعد از دو شبانه‌روز كار مداوم در استوديو، با ظاهري خسته و ژوليده كه به هر كسي مي‌مانست جز موزيسين، راهي منزل بودم. به محض نشستن در تاكسي صداي قطعه ترنج را شنيدم. دقت كه كردم، ديدم جوانكي با ظاهري بسيار آراسته و موقر در حال شنيدن موسيقي از طريق هدفون است و صداي ترنج از mp3 پخش مي‌شود. نمي‌توانم احساس آن لحظه‌ام را دقيقا بيان كنم. احساسي كه در دوسه سال اخير يكسره با من بوده است.

 در حالتي ميان غلبه پرهيجان و عدم آن، دستي به شانه طرف زدم و پرسيدم نام قطعه‌اي كه مي‌شنود چيست و از آن كيست. شايد فقط به اين خاطر سوال مي‌كردم كه با شنيدن اسم خودم توسط او، از اين بابت كه نامم دزديده نشده باشد، خيالم راحت شود. طرف با توجه به ظاهر ژوليده من با اكراه هدفون را از گوشش درآورد و رو به من گفت كه چه مي‌گويم. پرسيدم: آقا ببخشيد اسم اين خواننده را مي‌خواستم بدانم. با اكراه بيشتر جواب داد كه محسن نامجو و خيلي سريع از ادامه گفت‌وگو سر باز زد. البته حق هم داشت، چون ظاهر آدمي كه از او سوال كرده بود، هيچ‌گاه نمي‌توانست از سطح مخاطب موسيقي كوچه بازاري بالاتر باشد و آن جوان به‌عنوان مخاطب موسيقي خاص نمي‌خواست وقتش را به صحبت با هر كس و ناكسي تلف كند، حتي اگر آن كس و ناكس خود خواننده باشد.

3- از وقتي كه ضبط دو آلبوم «جبر جغرافيايي» و «ترنج» تمام شد با خودم عهد كرده بودم كه تا روشن‌شدن مساله مجوز، به هيچ عنوان قطعات را در اختيار كسي نگذارم و در اين سختگيري حتي مادرم را مستثني نكردم. دوسال تمام پيرزن به‌خاطر دوري‌اش از من و براي رفع دلتنگي‌هايش تقاضاي در اختيار داشتن اين قطعات را مي‌كرد و من خام‌دستانه او را به صبر دعوت مي‌كردم. غافل از اينكه در اين مدت كسي كه اين دو آلبوم را نشنيده بود، خواجه حافظ شيرازي بود.

 نوروز امسال گند كار حسابي درآمد و ديگر آبرويي از من پيش مادرم باقي نماند. به اين ترتيب كه هنگام صحبت تلفني به بهانه تبريكات عيد به من خبر داد كه همسايه ديوار به ديوارش در مشهد آلبوم ترنج را با صداي بلند گوش مي‌كند. پيرزن از من پرسيد: مادرجان هنوز هم خيال مي‌كني كارهايت پخش نشده و هنوز فكر مي‌كني وقتش نشده تا مادرت هم نسخه‌اي از آنها را داشته باشد؟

4- در نشريه نسيم ويژه نوروز 86 همزمان با همشهري جوان و يكي، دو نشريه ديگر مصاحبه يا مطالبي درباره اين حقير چاپ شده بود. مطلب نشريه مذكور با يك نظرخواهي از اهالي موسيقي همراه بود مبني بر اين كه بهترين قطعه يا شعر يا آلبوم يا خواننده سال 85 را از ديد خود انتخاب كنيد. گويا حدود 60 درصد انتخاب‌ها شامل حال من مي‌شد، اما نكته مهم اين نبود. آنچه توجه مرا جلب كرد جمله‌اي بود كه در توضيح بالاي صفحه نظرخواهي آمده بود.

جمله‌اي با اين مضمون كه طبق اين نظرخواهي مي‌توان بنيامين را پديده شش‌ماه اول 85 و نامجو را پديده شش‌ماه دوم دانست، اما جالب است كه از اين پديده شش‌ماه دوم تاكنون هيچ اثري به‌طور رسمي يا مجوزدار و حتي با كيفيت ضبط استاندارد در اختيار مخاطبان قرار نگرفته است. اين موضوع برايم شديدا غمگين‌كننده بود. احساس آدمي را در نظر بگيريد كه دارايي‌هايش، چه مادي و چه معنوي، به غارت رفته است.

 آدمي كه شاهد است حاصل سال‌ها دريافت، غم، شادي، تحقيق، مشاهده و مطالعه‌اش به راحتي در دسترس همگان است، بدون آنكه بداند عامل اين چپاول چه كسي بوده است. چپاولي كه اگر چند ماه ديرتر اتفاق مي‌افتاد، لااقل كالايش از كيفيت بهتر و مطلوب‌تري برخوردار بود. باور كنيد حتي اگر حاصل اين ارزشيابي، دستيابي به بزرگ‌ترين جوايز مادي و معنوي باشد، باز هم اين يغما را براي آدم توجيه نمي‌كند.

 در تمام آن لحظاتي كه شاهد شناخته‌شدن‌ام بين اقشار مختلف بودم، هميشه اين احساس دوگانه غم و شادي با من همراه بود. شادي از اينكه بالاخره حاصل كار من هم شنيده شد و غم به‌خاطر اينكه «پس حق و حقوق من چه مي‌شود؟ و آن را از چه كسي بايد گرفت؟» در اين ميان شاهد لطف‌هاي زيادي هم از راه‌هاي مختلف بوده‌ام. مثلا در مكان‌هايي از جمله چند گالري نقاشي بعضي از حلقه‌هاي دوستانه در ازاي كپي سي‌دي مبالغي را جمع كرده بودند تا در اختيار من قرار دهند. يا شاهد اين بودم كه بارها و بارها مخاطبانم آنها كه سي‌دي‌ها را مجاني به‌دست آورده بودند، اين قول را به من دادند كه به محض به بازار آمدن اولين سي‌دي خود آنها جزو اولين خريداران باشند.

5- چند هفته پيش، با يكي از دوستان در كافه موزه سينما به قصد رفع خستگي و چاق‌كردن نفسي نشسته بودم. خانم جواني پيش من آمد، آشنايي داد و با خوشحالي يك سي‌دي نشانم داد. با تعجب بيشتر پرسيدم كه آن سي‌دي چيست؟ مجموعه‌اي كامل بود از تمام كارهاي پخش شده به اضافه فيلم مستندي كه سامان سالور درباره من ساخته بود. با تعجب پرسيدم كه آن سي‌دي را از كجا تهيه كرده؟ كاملا سرخوشانه گفت كه از سي‌دي‌فروشي كنار كافه خريده است. با شنيدن كلمه خريد، ديگر احساسم حس توأمان غم و شادي نبود

. چيزي بود ميان خشم و تعجب. بديهي بود كه آن خانم و بسياري ديگر از خريداران مثل او گمان مي‌كردند كه من در جريان چنين معاملاتي هستم و حتي از آن نفع مي‌برم. با اصرار دوستم به سي‌دي فروشي رفتيم. از اينجا به بعد ماجرا را بهتر بود كه مي‌ديديد تا بخواهيد از طريق اين متن پيگيري كنيد. كم‌كم بحثي بي‌سرانجام آغاز و تبديل به بلبشويي بي‌فرجام و فضاحتي پايان‌ناپذير شد.

 باتلاقي كه موضوعش من بودم، اما بيشتر از هر كسي خطر فرورفتن و غرق‌شدن در دور و بر خود من مي‌چرخيد. سوال ما اين بود كه چرا قطعه‌ها را مي‌فروشيد و اصلا از كجا مي‌آوريد و مرد فروشنده، در عرض پنج دقيقه في‌البداهه 10 الي 12 روايت براي ما ساخت كه در كمتر از چند ثانيه يكي پس از ديگري دروغ از آب آمد. تا اينكه بعد از خلع سلاح‌شدن در برابر نگاه پرسان و عصباني ما شمشيرهاي ديگري را از رو بست.

 يكي اينكه ما تجارت مي‌كنيم و قوانين خودمان را داريم، حرفي كه بيان صريح‌تر آن اين است كه آقاي مولف! هر كس مي‌خواهي باش ما قطعه‌هايت را مي‌فروشيم، پولش را هم به جيب مي‌زنيم و هيچ كاري هم نمي‌تواني بكني. يكي ديگر از شمشيرها اين بود كه آقاي فلاني! ما از انبوه دوستداران تو هستيم و با موسيقي تو زندگي‌ها كرده‌ايم. برداشت ما براساس موسيقي‌ات از شخصت تو اين بود كه رهاتر از آن هستي كه در بند منافع مادي باشي و يكي هم اينكه، اصلا مقصر خودت هستي. بايد حواست را جمع مي‌كردي تا قطعه‌هايت پخش نشود و تازه بايد از خدايت هم باشد كه ما داريم معرفي‌ات مي‌كنيم و برايت مخاطب پيدا مي‌كنيم.

حالا شما خودتان را جاي من بگذاريد. بايد از سنگ باشي كه سرت را به ديوار نكوبي. وقتي از تو مي‌خواهند وارسته باشي و در مقابل سرقت دارايي‌ات حرفي نزني و راهت را بكشي و بروي، وقتي مي‌گويند دستت به جايي بند نيست، هر كاري مي‌خواهي بكن و تازه مولفان باسابقه‌تر و معتبرتر از تو هم در برابر اتفاق‌هاي مشابه نتوانسته‌اند كاري كنند.


6- شايد باور نكنيد ولي من مالباخته در اوج عصبانيت و آزردگي براي آن سي‌دي‌فروش حق قايل بودم. به‌جاي صفت‌هايي چون دزد يا پررو، ترجيح مي‌دهم از كلمه «عجيب» براي توصيف چنين آدم‌هايي استفاده كنم. آن سي‌دي‌فروش عجيب بود، چون ما در وضعيت عجيبي به سر مي‌بريم كه نه‌تنها فضاي فرهنگ و هنر بلكه تمام شوون زندگي‌مان را در بر گرفته است.

 ما در جامعه‌اي زندگي مي‌كنيم كه در آن خيره‌شدن عادي دو شهروند به يكديگر به راحتي مي‌تواند به دعوا و منازعه منجر شود. ما به ديگري به‌عنوان دشمن نگاه مي‌كنيم. مشكل هر كس، مشكل خودش است و حتي اگر چيزي يا كسي را دوست داشته‌ باشيم يك آن به مسووليت‌مان در قبال او فكر نمي‌كنيم. بعد از ملاقات با آن سي‌دي‌فروش، ملاقاتي با بعضي از اهالي فرهنگ، چند ناشر موسيقي و... داشتم و چيزهايي دستگيرم شد كه وظيفه انساني خود دانستم شخصا بازگردم و در فرصتي مغتنم از آن سي‌دي‌فروش عذرخواهي كنم.

منبع : روزنامه هم میهن  شنبه ۱۹ خرداد ۸۶

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 1:17  توسط سعید کریمی   | 

پیش گفتار : هدف از تاسیس این وبلاگ  یافتن راهکارهایی عملی و موثر برای کاستن از اثرات نامطبوع عدم رعایت کپی رایت  و همبستگی کسانی است که هنر را  و  انسانیت را پاس می دارند .  این حرکت جمعی با همراهی  عده ای از خوانندگان ، آهنگسازان ، ترانه سرایان ، روزنامه نگاران ، فرهیختگان علمی و هنری ، هنر دوستان  آغاز و  به یاری پروردگار ادامه خواهد یافت . این حقیر به عنوان عضوی کوچک از جمع  نامبرده ، از فعالان اینترنتی و کسانی که به نوعی می توانند در این موضوع با ما همکاری کنند ، دعوت به عمل می آورم تا یاری رسان ما باشند . به امید روزی که  چنین پدیده های آزار دهنده و مخربی از جامعه ی ایرانی رخت بربندد .

 

بدیهیات 1 : دزدی عبارت است از تصاحب دارایی افراد بدون رضایت آنها که در همه ی جوامع و فرهنگ ها  کاری  مذموم و نکوهش شده است . دارایی هر هنرمند آثار اوست که پس از سالها کوشش و تلاش به آن رسیده  و هزینه ی آن  عمر و انرژی ای بوده که صرف کرده و غیر قابل برگشت می باشد . و اساسا بقای حرفه ای او ارتباط مستقیم با آثار او دارد . پس چگونه است که بسیاری در کمال نا آگاهی و با آسودگی خاطر این آثار را می دزدند و ساده انگارانه دم از دوست داشتن هنرمند مربوطه می دانند ؟!!!    

 

بدیهیات 2 : روال طبیعی در قانونگذاری این است که : ابتدا نیاز به ضوابط و نظارت قانونی در جامعه پیش می آید ، سپس قانونگذار برای رفع این نیاز و دفاع از حقوق شهروندان به وضع قانون می پردازد و حکومت وظیفه ی اجرای قانون را بر عهده می گیرد .

 

بدیهیات 3 : از آنجا که زیستن در مملکت گل و بلبل ضوابط خاص خود را دارد و این ضوابط را می توان در حوزه هایی چون :  عدم ضابطه مند بودن ، تفکرات و رفتارهای بدوی - قبیله گی و  قوانین حسین قلی خانی جست و جو کرد . به عباراتی هیچ قانونی از وضع تا اجرا  روال طبیعی خود را طی نمی کند ، یعنی عموم شهروندان اساسا  چنین نیاز بدیهی ( پاسداشتن حقوق هنرمند ) را حس نمی کنند و مسئولان رسانه ی فراگیر و به اصطلاح فرهنگی صدا و سیما نیز دم از اجرای قوانینی در پاسداشت حقوق هنرمند می زند ولی با هزار تا قسم حضرت عباس نمی شود دم خروسی که از فرسنگها به چشم می خورد را پوشاند !

 

بدیهیات 4 : در هر صنعت و صنفی سلامت چرخه ی تجاری دلیل بقا و استقرار آن صنف است . حال زیستن و بقای هر هنرمند به این چرخه ارتباط مستقیم دارد و در صورتی که او نتواند از این راه  گذران عمر کند  ، بقای او در عالم هنر و اساسا زیستن او به خطر می افتد ، چرا که قاعدتا  او در حرفه ای به جز رشته ی هنری خود تخصص و امکان فعالیت ندارد . طبق قوانین عرف امتیاز این آثار به شرکتهای تولیدکننده و پخش کننده ی این آثار واگذار می شود و قاعدتا هر کس که تمایل به  شنیدن و دیدن این آثار دارد باید هزینه ی آن را بپردازد  که البته با توجه به هزینه های معمول زندگی امروز رقم ناچیزی به شمار می آید ، و همین چرخه ی ساده یعنی کپی رایت باعث برگشت سرمایه تهیه کنندگان اثر از سویی و تشویق و ادامه ی فعالیت آنان از سویی دیگر می گردد . هنگامی که بسیاری به خود حق می دهند تا بدون پرداخت هزینه ای این آثار را بدزدند ،  چگونه این چرخه به فعالیت خود ادامه خواهد داد ؟!!!

 

بدیهیات 5 :  انسان در سنین خردسالی یاد می گیرد که برای داشتن هر کالایی باید هزینه ی ان را بپردازد ، پس چگونه است که بسیاری نمی خواهند برای داشتن آلبوم خواننده ی مورد علاقه ی خود !!!! مبلغی بپردازند ؟ آیا این کار چیزی جز دزدی قلمداد می شود ؟    

 

نمونه 1 : رسانه ی معظم و ما فوق فرهنگی ! صدا و سیما سالهاست که عموما  بدون پرداخت وجهی و رعایت استانداردهایی چون معرفی پدیدآورندگان اثر ، هر آهنگی را که می خواهد پخش می کند و  بعضا طلبکار هم هست ؟!! پوران گلفام ( همسر زنده یاد فرهاد مهراد ) حدود یک سال است که به پخش صدای فرهاد از صدا و سیما اعتراض دارد و دارد و دارد و همین !!!! از قرار معلوم بعضی اعتراضها قرار نیست نتیجه ای در بر داشته باشند !

 

نمونه 2 : فروش سی دی به قیمت 300 الی 500 تومان در دستفروشی ها و البته مغازه های سطح شهر تهران و شهرستانها به موضوعی عادی بدل شده است . محتویات این سی دی ها به غیز از نرم افزارهای کپی شده خارجی به آهنگهای خوانندگان داخل کشور اختصاص دارد برای نمونه با پرداخت 500 تومان ، سي دی  mp3  شامل 10 تا 15 آلبوم را می خرید و محض رضای خدا حتی یک ریال هم به جیب تهیه کنندگان اثر نمی رود ، چرا که این سی دی ها در زیر زمینهای افسریه ، اسلامشهر و . . . تکثیر می شود و البته که این کار غیر قانونی است ولی فراموش نکنیم در مملکت گل و بلبل وقتی اجرای قانون برای دولت درآمدی نداشته باشد ، موضوعی بیهوده  تلقی می شود ! نمونه های فراوانی می شود برای مورد اخیر آورد همانند  آلبوم جوونی امیر کریمی که یک سال پیش از پخش نسخه ی شرکتی آن در چهار راه ها فروخته می شد  ( هر چند بی کیفیت و ناقص ) و  بدیهی است که این کار چه قدر به فروش آلبوم و در نتیجه تهیه کنندگان اثر زیان وارد کرده است .

 

نمونه 3 : هموطنان به اصطلاح مدرن ! نیز با کمک تکنولوژی و بدون پرداخت هزینه ای اقدام به برقراری امکان دانلود آهنگهای خوانندگان  مورد علاقه ی خود می کنند که مرده شور ِ چنین علاقه ای را باید برد که از دوستی خاله خرسه بدتر است  و غیر انسانی تر ! به راستی آیا اینان در زندگی روزمره به خود اجازه می دهند تا  دزدکی وارد خانه ای شوند و تلویزیون یا اشیاء قیمتی صاحب خانه را به عنوان  علاقه بردارند وببرند ؟!!!

 

نمونه 4 : چندی پیش آخرین آلبوم سیاوش قمیشی به نام « روزهای بی خاطره » به بازار آمد و شگفت آنکه  در همان روزهای نخست  کسانی این آهنگها را در سایتها و وبلاگهای خود نهادند و با افتخار  دست به بوق شدند و هر جا توانستند از مسنجر تا کامنت گذاری پیغام فرستادند که : دانلود آخرین آهنگهای سیاوش قمیشی ! به راستی اینان دوستدار سیاوشند ؟  و آیا نظر سیاوش را در باره ی این موضوع می دانند ؟؟؟ با توجه به هزینه های تولید آلبوم که در خارج از کشور معمولا 50 تا 150 هزار دلار و در داخل 10 تا 30 میلیون تومان می باشد ، آیا در صورت عدم برگشت سرمایه ( سود ِ آلبوم ، پیشکش ! ) آیا هنرمند توانی برای ادامه ی کار خواهد داشت ؟ 

 

 

راهکار 1 : لوگوی این وبلاگ را در وبلاگها و سایتهای خود قرار دهید تا کسانی که پیشنهاد و نظری دارند  در این وبلاگ عنوان کنند تا به اطلاع همگان برسد .

لوگوی این وبلاگ :

<a href="http://copyright.blogfa.com">

<img src="http://www.blogfa.com/Photo/copyright.jpg" border=0 width=130 height=100 alt="هنر را پاس بداریم  ">

 

راهکار 2 : متاسفانه زشتی پدیده ی دزدی اثر هنری ىر ميان بسياري از کاربران اینترنتی کم رنگ شده و بعضا از میان رفته ، جا دارد که با دادن لینک این وبلاگ  به تمام کسانی که بدون اجازه ی صاحبان اثر دست به این کار می زنند  هشدار داده و خواسته شود که دست از این کار بردارند .  

 

راهکار 3 : با امضای توماری از مدیران وبلاگهای میزبان ( پرشین بلاگ ، بلاگفا ، بلاگ اسکای و  . . . )    خواسته شود تا هنگام عضو گیری از اعضاء بخواهند که از : گذاردن لینک دانلود آهنگ ، بدون اجازه ی صاحبان اثر  خودداری شود و در صورت عدم رعایت وبلاگ مسدود خواهد شد .

 

راهکار 4 : به هیچ عنوان لینک وبلاگهای و سایتهای متخلف را در لیست دوستان و پیوندهای خود قرار ندهید و آنها را دوست خطاب نکنید !

 

راهکار 5 : کسانی که نرم افزار و تدابیر امنیتی ویژه ای  سراغ دارند که جلوی چنین سرقتهایی را می گیرد ، اطلاع دهند تا به صورت عملی با این موضوع مبارزه شود .

 

تتمه : شایان یاد آوری است  ، تجربه ی کشورهای  دارای قوانین مدون و پیشرفته ی حقوقی نشان داده که با توجه به پیشرفت روز افزون تکنولوژی ، هیچ گاه این دزدی ها به صفر نخواهد رسید . ولی حداقل امیدواریم که از این وضع آشفته بازار و هرج و مرجی  که در جامعه ی ایرانی حاکم است رهایی بیابیم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 23:3  توسط سعید کریمی   | 

 

ما هنرمندان تبعيدی، ساکنين ديار غربت، امروز بر اثر آنچه که افزون بر دردهای ما شده است اعتراض جمعی خود را از عمل نابجا و غير اصولی عرضه ی آثار هنريمان، توسط سايت ها و وبلاگ های ارائه دهنده خدمات دانلود و پخش موسيقی اعلام ميداريم.

امروز عدم رعايت حق " کپی رايت " و ناديده انگاشتن حقوق مادی و معنوی آثارمان از جانب سايت ها و وبلاگ های ارائه دهنده اين نوع خدمات برای ما به معضلی بزرگ و اساسی مبدل گشته، به گونه ای که برآنيم تا چاره ای اساسی برای گذر از اين حادثه بيانديشيم. آنچه که اينک بر پيکره  ی ترانه ی بيدار ايران سايه افکنده حکايت از ندانستن های بسيار دارد، حکايت از طمع و حکايت از بی ارزش شماردن حقوق ديگران، واين خود مصداق بارزی ست بر دزدی آشکار که امروز گويی عملی است کاملاٌ متعارف!

جدا از وجود اينگونه سايت ها روی سخن ما با شما مردم است، شمائي که مخاطبان ترانه ايد و ما عصاره روح و احساسمان را به عشق شما و براي شما در ترانه جاری مي کنيم ؛

" تهيه و توليد آثار هنری، بويژه در عرصه ی موسيقی، در اين سطح و انتشار آثار در قالب يک " آلبوم " نيازمند سرمايه گذاری بالای مالی و نا محدود زمانی می باشد، که حداقل انتظار از اين سرمايه گذاری ها کسب حداقل درآمد است، درصورتی که امروز به سبب ايجاد پايگاه های اينترنتی دانلود و پخش موسيقی و همچنين دريافت و تکثير آثار توسط شما اين حداقل درآمد نيز از ما دريغ شده است و حتی در موارد متعدد با عدم بازگشت سرمايه و هزينه های صرف شده برای انتشار يک آلبوم روبرو هستیم که این امرعلاوه بر ضرر مالی انگیزه ی آفرینش آثار جدید را در ما می کشد"

از اين رو در ابتدا از شما هموطنان عزيز، به خصوص ساکنان خارج از کشور می خواهيم از دانلود غير قانونی و غير اخلاقی آثار هنری از طريق سايت ها و وبلاگ های بيشمار عرضه کننده اين خدمات خودداری نموده و با تهيه ی آثار از طريق قانونی، حمايت خود را از ترانه ی بيدار امروز از سر گيريد.

همچنين در انتها خواسته ای دوستانه از شما مديران و صاحبان سايت ها و وبلاگ ها داريم تا به صورت خودجوش با جمع آوری آثار مرتبط به ما هنرمندان امضا کننده اين بيانيه ، ضمن حمايت از حقوق مادی و معنوی اين آثاراز درپيش گرفتن رويه های ديگر برای برخورد با اين معضل آزار دهنده از جانب جامعه ی هنری و حاميان رسانه ای و قانونی آن جلوگيری نمائيد.

هنرمندان امضاء کننده ی این بیانیه :

آندرانیک
ابی
اردلان سرفراز
ایرج جنتی عطایی
بيژن مرتضوی

جهانبخش پازوکی
داریوش

زویا زاکاریان
ستار
سیاوش قمیشی

شاهرخ
شماعی زاده
شهبال شب پره
شهرام شب پره
صادق نوجوکی
فرید زلاند
مارتیک
منوچهر چشم آذر

 

****

( لازم به ذکر است که این بیانیه به صورت همزمان در چندین وبلاگ منتشر شده است ، برای دریافت اطلاعات تکمیلی درباره ی بیانیه ی فوق به وبلاگ ترانه بازی مراجعه نمایید .)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 23:41  توسط سعید کریمی   | 

پیش گفتار : هدف از تاسیس این وبلاگ  یافتن راهکارهایی عملی و موثر برای کاستن از اثرات نامطبوع عدم رعایت کپی رایت  و همبستگی کسانی است که هنر را  و  انسانیت را پاس می دارند .  این حرکت جمعی با همراهی  عده ای از خوانندگان ، آهنگسازان ، ترانه سرایان ، روزنامه نگاران ، فرهیختگان علمی و هنری ، هنر دوستان  آغاز و  به یاری پروردگار ادامه خواهد یافت . این حقیر به عنوان عضوی کوچک از جمع  نامبرده ، از فعالان اینترنتی و کسانی که به نوعی می توانند در این موضوع با ما همکاری کنند ، دعوت به عمل می آورم تا یاری رسان ما باشند . به امید روزی که  چنین پدیده های آزار دهنده و مخربی از جامعه ی ایرانی رخت بربندد .

 

بدیهیات 1 : دزدی عبارت است از تصاحب دارایی افراد بدون رضایت آنها که در همه ی جوامع و فرهنگ ها  کاری  مذموم و نکوهش شده است . دارایی هر هنرمند آثار اوست که پس از سالها کوشش و تلاش به آن رسیده  و هزینه ی آن  عمر و انرژی ای بوده که صرف کرده و غیر قابل برگشت می باشد . و اساسا بقای حرفه ای او ارتباط مستقیم با آثار او دارد . پس چگونه است که بسیاری در کمال نا آگاهی و با آسودگی خاطر این آثار را می دزدند و ساده انگارانه دم از دوست داشتن هنرمند مربوطه می دانند ؟!!!    

 

بدیهیات 2 : روال طبیعی در قانونگذاری این است که : ابتدا نیاز به ضوابط و نظارت قانونی در جامعه پیش می آید ، سپس قانونگذار برای رفع این نیاز و دفاع از حقوق شهروندان به وضع قانون می پردازد و حکومت وظیفه ی اجرای قانون را بر عهده می گیرد .

 

بدیهیات 3 : از آنجا که زیستن در مملکت گل و بلبل ضوابط خاص خود را دارد و این ضوابط را می توان در حوزه هایی چون :  عدم ضابطه مند بودن ، تفکرات و رفتارهای بدوی - قبیله گی و  قوانین حسین قلی خانی جست و جو کرد . به عباراتی هیچ قانونی از وضع تا اجرا  روال طبیعی خود را طی نمی کند ، یعنی عموم شهروندان اساسا  چنین نیاز بدیهی ( پاسداشتن حقوق هنرمند ) را حس نمی کنند و مسئولان رسانه ی فراگیر و به اصطلاح فرهنگی صدا و سیما نیز دم از اجرای قوانینی در پاسداشت حقوق هنرمند می زند ولی با هزار تا قسم حضرت عباس نمی شود دم خروسی که از فرسنگها به چشم می خورد را پوشاند !

 

بدیهیات 4 : در هر صنعت و صنفی سلامت چرخه ی تجاری دلیل بقا و استقرار آن صنف است . حال زیستن و بقای هر هنرمند به این چرخه ارتباط مستقیم دارد و در صورتی که او نتواند از این راه  گذران عمر کند  ، بقای او در عالم هنر و اساسا زیستن او به خطر می افتد ، چرا که قاعدتا  او در حرفه ای به جز رشته ی هنری خود تخصص و امکان فعالیت ندارد . طبق قوانین عرف امتیاز این آثار به شرکتهای تولیدکننده و پخش کننده ی این آثار واگذار می شود و قاعدتا هر کس که تمایل به  شنیدن و دیدن این آثار دارد باید هزینه ی آن را بپردازد  که البته با توجه به هزینه های معمول زندگی امروز رقم ناچیزی به شمار می آید ، و همین چرخه ی ساده یعنی کپی رایت باعث برگشت سرمایه تهیه کنندگان اثر از سویی و تشویق و ادامه ی فعالیت آنان از سویی دیگر می گردد . هنگامی که بسیاری به خود حق می دهند تا بدون پرداخت هزینه ای این آثار را بدزدند ،  چگونه این چرخه به فعالیت خود ادامه خواهد داد ؟!!!

 

بدیهیات 5 :  انسان در سنین خردسالی یاد می گیرد که برای داشتن هر کالایی باید هزینه ی ان را بپردازد ، پس چگونه است که بسیاری نمی خواهند برای داشتن آلبوم خواننده ی مورد علاقه ی خود !!!! مبلغی بپردازند ؟ آیا این کار چیزی جز دزدی قلمداد می شود ؟    

 

نمونه 1 : رسانه ی معظم و ما فوق فرهنگی ! صدا و سیما سالهاست که عموما  بدون پرداخت وجهی و رعایت استانداردهایی چون معرفی پدیدآورندگان اثر ، هر آهنگی را که می خواهد پخش می کند و  بعضا طلبکار هم هست ؟!! پوران گلفام ( همسر زنده یاد فرهاد مهراد ) حدود یک سال است که به پخش صدای فرهاد از صدا و سیما اعتراض دارد و دارد و دارد و همین !!!! از قرار معلوم بعضی اعتراضها قرار نیست نتیجه ای در بر داشته باشند !

 

نمونه 2 : فروش سی دی به قیمت 300 الی 500 تومان در دستفروشی ها و البته مغازه های سطح شهر تهران و شهرستانها به موضوعی عادی بدل شده است . محتویات این سی دی ها به غیز از نرم افزارهای کپی شده خارجی به آهنگهای خوانندگان داخل کشور اختصاص دارد برای نمونه با پرداخت 500 تومان ، سي دی  mp3  شامل 10 تا 15 آلبوم را می خرید و محض رضای خدا حتی یک ریال هم به جیب تهیه کنندگان اثر نمی رود ، چرا که این سی دی ها در زیر زمینهای افسریه ، اسلامشهر و . . . تکثیر می شود و البته که این کار غیر قانونی است ولی فراموش نکنیم در مملکت گل و بلبل وقتی اجرای قانون برای دولت درآمدی نداشته باشد ، موضوعی بیهوده  تلقی می شود ! نمونه های فراوانی می شود برای مورد اخیر آورد همانند  آلبوم جوونی امیر کریمی که یک سال پیش از پخش نسخه ی شرکتی آن در چهار راه ها فروخته می شد  ( هر چند بی کیفیت و ناقص ) و  بدیهی است که این کار چه قدر به فروش آلبوم و در نتیجه تهیه کنندگان اثر زیان وارد کرده است .

 

نمونه 3 : هموطنان به اصطلاح مدرن ! نیز با کمک تکنولوژی و بدون پرداخت هزینه ای اقدام به برقراری امکان دانلود آهنگهای خوانندگان  مورد علاقه ی خود می کنند که مرده شور ِ چنین علاقه ای را باید برد که از دوستی خاله خرسه بدتر است  و غیر انسانی تر ! به راستی آیا اینان در زندگی روزمره به خود اجازه می دهند تا  دزدکی وارد خانه ای شوند و تلویزیون یا اشیاء قیمتی صاحب خانه را به عنوان  علاقه بردارند وببرند ؟!!!

 

نمونه 4 : چندی پیش آخرین آلبوم سیاوش قمیشی به نام « روزهای بی خاطره » به بازار آمد و شگفت آنکه  در همان روزهای نخست  کسانی این آهنگها را در سایتها و وبلاگهای خود نهادند و با افتخار  دست به بوق شدند و هر جا توانستند از مسنجر تا کامنت گذاری پیغام فرستادند که : دانلود آخرین آهنگهای سیاوش قمیشی ! به راستی اینان دوستدار سیاوشند ؟  و آیا نظر سیاوش را در باره ی این موضوع می دانند ؟؟؟ با توجه به هزینه های تولید آلبوم که در خارج از کشور معمولا 50 تا 150 هزار دلار و در داخل 10 تا 30 میلیون تومان می باشد ، آیا در صورت عدم برگشت سرمایه ( سود ِ آلبوم ، پیشکش ! ) آیا هنرمند توانی برای ادامه ی کار خواهد داشت ؟ 

 

 

راهکار 1 : لوگوی این وبلاگ را در وبلاگها و سایتهای خود قرار دهید تا کسانی که پیشنهاد و نظری دارند  در این وبلاگ عنوان کنند تا به اطلاع همگان برسد .

لوگوی این وبلاگ :

<a href="http://copyright.blogfa.com">

<img src="http://www.blogfa.com/Photo/copyright.jpg" border=0 width=130 height=100 alt="هنر را پاس بداریم  ">

 

راهکار 2 : متاسفانه زشتی پدیده ی دزدی اثر هنری ىر ميان بسياري از کاربران اینترنتی کم رنگ شده و بعضا از میان رفته ، جا دارد که با دادن لینک این وبلاگ  به تمام کسانی که بدون اجازه ی صاحبان اثر دست به این کار می زنند  هشدار داده و خواسته شود که دست از این کار بردارند .  

 

راهکار 3 : با امضای توماری از مدیران وبلاگهای میزبان ( پرشین بلاگ ، بلاگفا ، بلاگ اسکای و  . . . )    خواسته شود تا هنگام عضو گیری از اعضاء بخواهند که از : گذاردن لینک دانلود آهنگ ، بدون اجازه ی صاحبان اثر  خودداری شود و در صورت عدم رعایت وبلاگ مسدود خواهد شد .

 

راهکار 4 : به هیچ عنوان لینک وبلاگهای و سایتهای متخلف را در لیست دوستان و پیوندهای خود قرار ندهید و آنها را دوست خطاب نکنید !

 

راهکار 5 : کسانی که نرم افزار و تدابیر امنیتی ویژه ای  سراغ دارند که جلوی چنین سرقتهایی را می گیرد ، اطلاع دهند تا به صورت عملی با این موضوع مبارزه شود .

 

تتمه : شایان یاد آوری است  ، تجربه ی کشورهای  دارای قوانین مدون و پیشرفته ی حقوقی نشان داده که با توجه به پیشرفت روز افزون تکنولوژی ، هیچ گاه این دزدی ها به صفر نخواهد رسید . ولی حداقل امیدواریم که از این وضع آشفته بازار و هرج و مرجی  که در جامعه ی ایرانی حاکم است رهایی بیابیم .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 2:27  توسط سعید کریمی   | 

 

پیش گفتار : هدف از تاسیس این وبلاگ  یافتن راهکارهایی عملی و موثر برای کاستن از اثرات نامطبوع عدم رعایت کپی رایت  و همبستگی کسانی است که هنر را  و  انسانیت را پاس می دارند .  این حرکت جمعی با همراهی  عده ای از خوانندگان ، آهنگسازان ، ترانه سرایان ، روزنامه نگاران ، فرهیختگان علمی و هنری ، هنر دوستان  آغاز و  به یاری پروردگار ادامه خواهد یافت . این حقیر به عنوان عضوی کوچک از جمع  نامبرده ، از فعالان اینترنتی و کسانی که به نوعی می توانند در این موضوع با ما همکاری کنند ، دعوت به عمل می آورم تا یاری رسان ما باشند . به امید روزی که  چنین پدیده های آزار دهنده و مخربی از جامعه ی ایرانی رخت بربندد .

 

بدیهیات 1 : دزدی عبارت است از تصاحب دارایی افراد بدون رضایت آنها که در همه ی جوامع و فرهنگ ها  کاری  مذموم و نکوهش شده است . دارایی هر هنرمند آثار اوست که پس از سالها کوشش و تلاش به آن رسیده  و هزینه ی آن  عمر و انرژی ای بوده که صرف کرده و غیر قابل برگشت می باشد . و اساسا بقای حرفه ای او ارتباط مستقیم با آثار او دارد . پس چگونه است که بسیاری در کمال نا آگاهی و با آسودگی خاطر این آثار را می دزدند و ساده انگارانه دم از دوست داشتن هنرمند مربوطه می دانند ؟!!!    

 

بدیهیات 2 : روال طبیعی در قانونگذاری این است که : ابتدا نیاز به ضوابط و نظارت قانونی در جامعه پیش می آید ، سپس قانونگذار برای رفع این نیاز و دفاع از حقوق شهروندان به وضع قانون می پردازد و حکومت وظیفه ی اجرای قانون را بر عهده می گیرد .

 

بدیهیات 3 : از آنجا که زیستن در مملکت گل و بلبل ضوابط خاص خود را دارد و این ضوابط را می توان در حوزه هایی چون :  عدم ضابطه مند بودن ، تفکرات و رفتارهای بدوی - قبیله گی و  قوانین حسین قلی خانی جست و جو کرد . به عباراتی هیچ قانونی از وضع تا اجرا  روال طبیعی خود را طی نمی کند ، یعنی عموم شهروندان اساسا  چنین نیاز بدیهی ( پاسداشتن حقوق هنرمند ) را حس نمی کنند و مسئولان رسانه ی فراگیر و به اصطلاح فرهنگی صدا و سیما نیز دم از اجرای قوانینی در پاسداشت حقوق هنرمند می زند ولی با هزار تا قسم حضرت عباس نمی شود دم خروسی که از فرسنگها به چشم می خورد را پوشاند !

 

بدیهیات 4 : در هر صنعت و صنفی سلامت چرخه ی تجاری دلیل بقا و استقرار آن صنف است . حال زیستن و بقای هر هنرمند به این چرخه ارتباط مستقیم دارد و در صورتی که او نتواند از این راه  گذران عمر کند  ، بقای او در عالم هنر و اساسا زیستن او به خطر می افتد ، چرا که قاعدتا  او در حرفه ای به جز رشته ی هنری خود تخصص و امکان فعالیت ندارد . طبق قوانین عرف امتیاز این آثار به شرکتهای تولیدکننده و پخش کننده ی این آثار واگذار می شود و قاعدتا هر کس که تمایل به  شنیدن و دیدن این آثار دارد باید هزینه ی آن را بپردازد  که البته با توجه به هزینه های معمول زندگی امروز رقم ناچیزی به شمار می آید ، و همین چرخه ی ساده یعنی کپی رایت باعث برگشت سرمایه تهیه کنندگان اثر از سویی و تشویق و ادامه ی فعالیت آنان از سویی دیگر می گردد . هنگامی که بسیاری به خود حق می دهند تا بدون پرداخت هزینه ای این آثار را بدزدند ،  چگونه این چرخه به فعالیت خود ادامه خواهد داد ؟!!!

 

بدیهیات 5 :  انسان در سنین خردسالی یاد می گیرد که برای داشتن هر کالایی باید هزینه ی ان را بپردازد ، پس چگونه است که بسیاری نمی خواهند برای داشتن آلبوم خواننده ی مورد علاقه ی خود !!!! مبلغی بپردازند ؟ آیا این کار چیزی جز دزدی قلمداد می شود ؟    

 

نمونه 1 : رسانه ی معظم و ما فوق فرهنگی ! صدا و سیما سالهاست که عموما  بدون پرداخت وجهی و رعایت استانداردهایی چون معرفی پدیدآورندگان اثر ، هر آهنگی را که می خواهد پخش می کند و  بعضا طلبکار هم هست ؟!! پوران گلفام ( همسر زنده یاد فرهاد مهراد ) حدود یک سال است که به پخش صدای فرهاد از صدا و سیما اعتراض دارد و دارد و دارد و همین !!!! از قرار معلوم بعضی اعتراضها قرار نیست نتیجه ای در بر داشته باشند !

 

نمونه 2 : فروش سی دی به قیمت 300 الی 500 تومان در دستفروشی ها و البته مغازه های سطح شهر تهران و شهرستانها به موضوعی عادی بدل شده است . محتویات این سی دی ها به غیز از نرم افزارهای کپی شده خارجی به آهنگهای خوانندگان داخل کشور اختصاص دارد برای نمونه با پرداخت 500 تومان ، سي دی  mp3  شامل 10 تا 15 آلبوم را می خرید و محض رضای خدا حتی یک ریال هم به جیب تهیه کنندگان اثر نمی رود ، چرا که این سی دی ها در زیر زمینهای افسریه ، اسلامشهر و . . . تکثیر می شود و البته که این کار غیر قانونی است ولی فراموش نکنیم در مملکت گل و بلبل وقتی اجرای قانون برای دولت درآمدی نداشته باشد ، موضوعی بیهوده  تلقی می شود ! نمونه های فراوانی می شود برای مورد اخیر آورد همانند  آلبوم جوونی امیر کریمی که یک سال پیش از پخش نسخه ی شرکتی آن در چهار راه ها فروخته می شد  ( هر چند بی کیفیت و ناقص ) و  بدیهی است که این کار چه قدر به فروش آلبوم و در نتیجه تهیه کنندگان اثر زیان وارد کرده است .

 

نمونه 3 : هموطنان به اصطلاح مدرن ! نیز با کمک تکنولوژی و بدون پرداخت هزینه ای اقدام به برقراری امکان دانلود آهنگهای خوانندگان  مورد علاقه ی خود می کنند که مرده شور ِ چنین علاقه ای را باید برد که از دوستی خاله خرسه بدتر است  و غیر انسانی تر ! به راستی آیا اینان در زندگی روزمره به خود اجازه می دهند تا  دزدکی وارد خانه ای شوند و تلویزیون یا اشیاء قیمتی صاحب خانه را به عنوان  علاقه بردارند وببرند ؟!!!

 

نمونه 4 : چندی پیش آخرین آلبوم سیاوش قمیشی به نام « روزهای بی خاطره » به بازار آمد و شگفت آنکه  در همان روزهای نخست  کسانی این آهنگها را در سایتها و وبلاگهای خود نهادند و با افتخار  دست به بوق شدند و هر جا توانستند از مسنجر تا کامنت گذاری پیغام فرستادند که : دانلود آخرین آهنگهای سیاوش قمیشی ! به راستی اینان دوستدار سیاوشند ؟  و آیا نظر سیاوش را در باره ی این موضوع می دانند ؟؟؟ با توجه به هزینه های تولید آلبوم که در خارج از کشور معمولا 50 تا 150 هزار دلار و در داخل 10 تا 30 میلیون تومان می باشد ، آیا در صورت عدم برگشت سرمایه ( سود ِ آلبوم ، پیشکش ! ) آیا هنرمند توانی برای ادامه ی کار خواهد داشت ؟ 

 

 

راهکار 1 : لوگوی این وبلاگ را در وبلاگها و سایتهای خود قرار دهید تا کسانی که پیشنهاد و نظری دارند  در این وبلاگ عنوان کنند تا به اطلاع همگان برسد .

لوگوی این وبلاگ :

<a href="http://copyright.blogfa.com">

<img src="http://www.blogfa.com/Photo/copyright.jpg" border=0 width=130 height=100 alt="هنر را پاس بداریم  ">

 

راهکار 2 : متاسفانه زشتی پدیده ی دزدی اثر هنری ىر ميان بسياري از کاربران اینترنتی کم رنگ شده و بعضا از میان رفته ، جا دارد که با دادن لینک این وبلاگ  به تمام کسانی که بدون اجازه ی صاحبان اثر دست به این کار می زنند  هشدار داده و خواسته شود که دست از این کار بردارند .  

 

راهکار 3 : با امضای توماری از مدیران وبلاگهای میزبان ( پرشین بلاگ ، بلاگفا ، بلاگ اسکای و  . . . )    خواسته شود تا هنگام عضو گیری از اعضاء بخواهند که از : گذاردن لینک دانلود آهنگ ، بدون اجازه ی صاحبان اثر  خودداری شود و در صورت عدم رعایت وبلاگ مسدود خواهد شد .

 

راهکار 4 : به هیچ عنوان لینک وبلاگهای و سایتهای متخلف را در لیست دوستان و پیوندهای خود قرار ندهید و آنها را دوست خطاب نکنید !

 

راهکار 5 : کسانی که نرم افزار و تدابیر امنیتی ویژه ای  سراغ دارند که جلوی چنین سرقتهایی را می گیرد ، اطلاع دهند تا به صورت عملی با این موضوع مبارزه شود .

 

تتمه : شایان یاد آوری است  ، تجربه ی کشورهای  دارای قوانین مدون و پیشرفته ی حقوقی نشان داده که با توجه به پیشرفت روز افزون تکنولوژی ، هیچ گاه این دزدی ها به صفر نخواهد رسید . ولی حداقل امیدواریم که از این وضع آشفته بازار و هرج و مرجی  که در جامعه ی ایرانی حاکم است رهایی بیابیم .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 1:31  توسط سعید کریمی   |